بجز جناب آقای صدا و سیما که دو هزار باری نظرش درمورد انتخابات و مردم شرکت کننده در انتخابات عوض شده ؛ بیشتر  افراد اذعان دارند که روز 22 خرداد 1388 ، روزهای قبل و بعد از اون ، یکمی کهریزک و سایر بازداشت گاه های دور و نزدیک به میدان انقلاب ، استاد ِفرزانه جناب آقای رحیم مشایی ، سقوِط توپولوف و سایر اتفاقاتِ زمینی ، هوایی و زیر زمینی  ، حذف تیم ملی از جام جهانی و حضور استاد شجریان در شبکه صدای آمریکا جزء افتخارات ما ایرانی هاست . با توجه به این همه افتخارات رنگارنگ که میشه بهشون خیلی افتخارات دیگه مثل ورزشکار زن  رشته « دراگون بات »  که رفت اروپا و بر نگشت ، لباس تیم ملی والیبال بانوان ، آقای رحیمی معاون اول جناب آفای احمدی نژاد ، دادگاه های متهمان افتخارات 22 خرداد 1388 و غیره رو اضافه کرد و با توجه به شناختی که بنده از خود و هموطنانم و استعدادمان در شور گرفتگی دارم و با توجه به اینکه امسال روز قدس با آخرین جمعه ماه رمضان یکی شده اند ؛ بنده برای اینکه گرفتار هوای سبز خود نشوم و خدای ناکرده در این راهپیمایی عملی نکنم که یه وقت برم یه جایی تو مایه های کهریزک و اونجاهم دوباره دوستان و برادران بازجو ، شورش رو در بیارن و یه وقت شور منو شور اونا ، شور تو شور بشه و بعد یه سری عوامل ِ.... بگن .... تصمیم گرفته ام به توصیه ی گذشتگان ، آیندگان ، علماء ، ادبا و اغرباء و آشنایان و علی الخصوص دستور همسر ِ مطاع الدستور برای سیاحت ( همان مسافرت خودمانی ) به شهر کاشان بروم . ( البته با همان همسر مذکور )

با این مختصر توضیح ، از تمامی دوستان کاشانی خواهشمندم مواظبِ من باشن و اگر مواظب نبودن از تمامی ملت ایران تقاضا دارم در صورتی که در آینده ، از اخبار ِ ... 20:30 به جای نام متهم « ر.ب » شنیدند برای من دعا فرموده و بداند که من هم به افتخارات ِ ایران پیوست و منگنه گردیده ام .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/25ساعت 12:2 توسط رضا بیگدلی |

ای سفره ایرانی برای همیشه دوستت دارم . رضا بیگدلی .

با توجه به اتفاق هنجار و همزمان ناهنجاری که در ۲۲ روز گذشته گریبان شکم ما را گرفته و عنقریب است که این بنده ی سرا پا تقصیر به مرحله فنا برسد و دریغ است که نا کرده و ناگفته رخت اقامت بربندیم ، قصد آن است که بگوییم تا باشد که در آینده آنچه کردنی است بکنیم .

 

دلم تنگ است ، دلم تنگ ناهار است              دلم این روز ها پر قار قار  است

دلم مرغ و کباب و چنجه می خواد                   نشد سبزی پلو با جوجه می خواد

دلم نان بربری با ماست می خواد                   هر آنچه روزه از ما کاست می خواد

*******

کجایی سفره ی زیبای ظهرم                 

کجایی ای که دور تو بگردم

کجایی ای به شب ها یاد تو من

کجایی ای عزایت ظهر با من۲

کجایی روز و شب در بند داغت

کجایی ای وجود من فدایت

 

پی نوشت :

۲- با عرض شرمندگی قافیه بیت اشتباه است و بضاعت بنده در حال حاضر و با شکم خالی توانایی اصلاحش را ندارد .

 

پا نوشت :

پی نوشت همان پا نوشت است لیکن متن شماره ۱ ندارد و از ۲ شروع گردیده است .

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/06/21ساعت 11:13 توسط رضا بیگدلی |

تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار

تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن

ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-

تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونریزی ست

زبان قهر چنگیزی ست

بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار

تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو

این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را

به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی

و حق با توست

ولی حق را -برادر جان-

به زور این زبان نافهم آتشبار

نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار...

شعر از فریدون مشیری


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/19ساعت 10:50 توسط رضا بیگدلی |

روس‌ها بازی جدیدی را کلید زده‌اند؛

کشورهای حاشیه دریای خزر، ایران را به اجلاس خود راه ندادند

منوچهر متکی، وزیر خارجه ایران در واکنش به این خبر به شبکه «پرس تی وی» گفته است که ایران از این تصمیم روسیه، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان بسیار خشمگین است. ایران بیشتر نگران طمع‌ورزی‌های روسیه است، چرا که ممکن است روسیه سه کشور دیگر را متقاعد کند که ایران را از خط لوله‌ای که در آینده ممکن است از این دریا کشیده شود، کنار بگذارند...

كدخبر: ۶۳۳۶۰  سایت خبری تابناک

تاريخ: ۱۸ شهريور ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۱

کشورهای حاشیه دریای خزر تصمیم گرفتند که ایران را در نشست کشور‌های دریای خزر که پنجشنبه برگزار می‌شود، شرکت ندهند.

به گزارش خبرنگار «تابناک»، روزنامه آمریکایی «لس آنجلس تایمز» و همچنین شبکه خبری «پرس تی وی» که وابسته به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است، این خبر را مخابره کرده‌اند. منوچهر متکی، وزیر خارجه ایران در واکنش به این خبر به «پرس تی وی» گفته است: ایران از این تصمیم روسیه، آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان بسیار خشمگین است.
وی همچنین اظهار کرده است که این نشست، بدون حضور ایران، لطمه‌ای به منافع ملی این کشور است.

این چهار کشور تصمیم گرفته‌اند که ملاقات کشور‌های حاشیه دریای خزر را بدون حضور ایران در قزاقستان برگزار کنند.

بر پایه این گزارش، وزیر خارجه قزاقستان در واکنش به اظهارات همتای ایرانی خود گفته است: این نشست، نشستی غیر رسمی است که در آن، درباره همکاری‌های منطقه‌ای بحث خواهد شد و سخنی از تقسیم دریای خزر و سواحل آن به میان نخواهد آمد.

این گزارش همچنین می‌افزاید که تهران این جلسه را تلاشی برای نادیده گرفتن ادعاهای ایران در دریای خزر توسط کشور‌های همسایه خود می‌داند و با توجه به این که، ایران و روسیه، تنها کشور‌هایی هستند که دارای بندر برای صادرات انرژی از این دریا هستند، ایران بیشتر نگران طمع‌ورزی‌های روسیه است، چرا که ممکن است روسیه سه کشور دیگر را متقاعد کند که ایران را از خط لوله‌ای که ممکن است در آینده از این دریا کشیده شود، کنار بگذارند.

به نظر می‌رسد، برگزاری چنین دیداری، می‌تواند فتح بابی برای آغاز مناقشات در این منطقه باشد، چرا که هر کشور دیگری نیز می‌تواند بعد‌ها دیداری را در غیاب یک یا دو کشور حاشیه دریای خزر برگزار کند و این دور تسلسل دریای خزر که به دریای صلح موسوم است را دچار اغتشاش کند. البته روسها نیز به تازگی از افزایش نفرت افکار عمومی ایران از آن کشور بیشتر آگاه شده‌اند که باید دستگاه سیاست خارجی ایران با دقت و وسواس خاصی تحرکات سیاسی این کشور را بررسی کند.

 


خبر رو که می خوندم یاد برادر گرامی آقای متکی افتادم که تو مجلس برای رای گرفتن می گفت سیاست ِ ما فلان است و حرف ِ ما در دنیا بهمان . یاد اون یکی برادر افتادم ، اسمش چی بود رئیس جمهور دولت نهم ؟ آهان آقای احمدی نژاد که می گفت افتخارات بزرگی در راه است . یاد اون برادر هامون اوفتادم که آخر فامیلیشون اوف داره و یاد تاریخ بعضا مشترکمون و یاد ترکمنچای و گلستان و میرزاکوچک خان و توپولف و ....

دوره تمدیدی دولت نهم ( عمرا بگم دولت دهم ) تازه شروع شده و فکر کنم از این موارد زیاد خواهیم دید .. بالاخره هنوز توپولف داریم ، برادر گرامی آقای « مشهدی چاوز » هست ، آقای دکتر تشریف دارند ، خیلی دیگه از دوستانشان هم هستند ، وزیر راه داریم ، اقتصاد داریم ، وزیر .... تازه آقای علی آبادی هم هست ، هرچند یه کوچولو از تهران دور شده ولی ایشان هم هستند . ان شاالله خدا نصفشان کند ، نه ببخشید حفظشان کند . آدم اینهمه برادر داشته باشه که صبح تا شب به فکرش باشن دیگه چه غصه ای داره ؟

راستی من چند وقتیه از برادرهای گرامی در کومورشرقی ، گینه نو و کهنه ، ماداگاسکار ، جزایر بی نام و نشان اقیانوس آرام ، کره شمالی ، پشمکستان سفلی و تانزانیا خبری ندارم ، اگه کسی خبری دارد بدهد تا خانواده ای را از نگرانی خارج کند ! با تشکر من و برادرام .

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/18ساعت 14:8 توسط رضا بیگدلی |

آورده اند که آغاز ِ کار شیخ منصور جمشیدی را کس ندانست و پایانش را نیز ،  اما آنچه باعت شهرتش شد دانشگاه علامه طباطبایی بود و لطایفش .

 

روزی از روزهای مبارک ماه ِ رمضان ِ سال های دانشجویی بودیم بر حجره شیخ ِ اجل ِ اکرم ، دردانه ی  روزگار  ، هلوی آبدار ، مولانا منصور جمشیدی در خوابگاه دانشجویی از برای افطار ، که شیخ اشارت ها می کرد با من به مثال تادیب . کلام شیخ برایم بی ارزش بود از جهت خامی بنده ، تا بدانجا که سخن از حبیب به میان آورد .

« توضیح آنکه ما ضعیفان بی پناه و زاهدان بی گناه را همکلاسیی بود ساراحبیب نام ، لطیفه ای آنچنانی  و جواهری آسمانی ، به صورت و قامت ، قیامتی بود عظمی . شهر آشوبی که شعرها در وصفش ناتمام بود و دل های ما ، زیباییش را به تمامی غلام . نظربازان را از مناظره ی اعمالش دل خون بود و  چشم بیدلان جیحون . چنانکه شاعر گوید : « امشب شب ِ مهتاب ِ ، حبیبم رو می خوام ، حبیبم اگر خواب ِ .... و در تذکره الشعرا آمده است که لفظ حبیب پس از وی وارد ادب پارسی گشت و قبل از وی به هیچ صورت این کلام نبود . » مع الوصف شیخ ما را با وی نه آن نظر بود که ما را . چنانکه شیخ منصور جمشیدی مرا گفت : « مرا هیچ خواست ِ حبیب نباشد چنانکه وی را مقامی به مراتب برتر است از ما » و این از مقام دانش و بصیرت شیخ حکایت داشت نه از نقص مردانگی اش . چنانکه گروهی باطل اندیش ِ باطل کردار ، بی بصیرتان ِ  دل مردار ، این نسبت به شیخ داده بودند که پاکدامنی شیخ از نقص اوست غافل از اینکه شیخ را مردانگیی تمام بود .

 « روزی با جماعت ِ صوفیان » به دیدار شیخ رفتیم . شیخ را دیدیم « عقل سرخ » و آواز خوان ، در گرمابه ، بستنی1  بسته بود کمر را و بر وساده ای2  متکی . یکی از یاران پرسید :« یا شیخ چون است که وساده به آب ِ گرمابه تر نمی گردد . » شیخ گفت : هر که « آواز پر جبرئیل » بخواند به گرمابه ، احوال او چنین باشد . » باز یکی از یاران پرسید : «  این آواز از که آموختی . » گفت : « صفیر سیمرغ »

گویند روزگاری دراز بر شیخ بگذشت که تجرد پیشه کرده بود لیکن از برای تکمیل دین و کسب مراتبی بالاتر در طریقت ، ازدواج کرد و آنگاه بود که مجبور به کسب شغلی گشت در بیمه پارسیان استان بوشهر ، وگرنه وی را با مال و منال دنیا هیچ کار نبود .

روزی با شیخ بر قطعه 302 بهشت زهرا تهران گذریدیم . شیخ را گفتم : « این گوران از که است اینگونه بی نام و نشان » شیخ جوابی داد که آه از نهادم بر آمد . « ابتدای عاشقی بد نامی ست و انتهایش گمنامی  . اینان که می بینی ، فنای معشوقند ، باشد که ما نیز فنا گردیم .» آنگاه این شعر را از شاگردش خواجه شمس الدین حافظ شیرازی که همواره بر زبان داشت برخواند و فنا گشت :

با صبا در چمن لاله سحر می گفتم                      که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان

گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم                  از می لعل حکایت کن و سیمین ذقنان ۳ 

 

1-      بستنی : لنگ

2-      وساده : متکا ، آنچه بر آن تکیه دهند و بلمند .

۳-      ذقن : چانه ، زنخدان

+ نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت 16:57 توسط رضا بیگدلی |

آنچه در پی است متنی است از منصور جمشیدی همکلاسی من در سالهای دانشگاه علامه و دوست من در حال حاضر . باشد که در پست بعدی جواب این مرقومه را ؛ هر چند پس از سالها ؛ بدهم . تا بخت چه یاریم کند .

 

« آن گوهر بحر وجود و آن یگانه در جود ، استاد اعلم و اشخص در مباحث ریاضیات و ادبیات و شطحیات و حلبیات ، فخر کائنات ، که در محضر ارشمیدس و بوریحان پیوسته ریاضیات آموختی و خویشتن چون شمع در حضور شاگردان سوختی ، استاد حاج رضا بیگدلی همدانی رحمه الله را پیوسته وقت خوش بود چندانکه دائم الدهر وی را لبخندی ملیح بر لب بود و مشاهدان وی را وقت به دیدار دندان های چون صدف ایشان خوش گشتی . روزی ایشان را در کرسیگاه ریاضیات استاد بهبودی - حفظها الیه – ملاقات افتاد . وقتم بسی نوشین گشت . متحیر و حیران در آن بحر علم غوطه خوردم تا خوشه ای از خرمن معرفتش ما را نصیبی گردد . دیده از وی برنداشتم چنانکه فرهیختگان علوم سوابق گفته اند قدر فرصت بباید در دم داشت که همه وقت چنین دمی دست ندهد .

ردایی افکنده بر دوش داشت در نهایت سادگی و گویا که دستار خویش در خانقاه بگذاشته بود . نوشت افزار بیک به انگشتان ید یمینی داشت و در نبشتن تلاش وافر و هم عاجل کردی آن سان که کد یمین از وی بر نوشتار شرشر سرازیر بود . همگان دیده بر وی داشتند که وی را اکرام و اجلال بسی افزون بود از دیگر تران . به رسم نوابغ مشتی موی بر چانه گذاشته بود و دید افزاری  از آبگینه بر دیدگان فروهشته که بصیرتش افزون گردد . گاه چشمان خویش به حد فروهشتن بستی که وی را نور بصر افزاید و گاه دیدگان مبارکش آنسان از فرط حیرت گشاد گشتی که گویا هیولای هفت سری  را بر سپید تخته ( وایت برد ) منقش کرده اند . دمی قلم خود و دمی انگشتان خویش را از فرط بیکاری و اعطلال جویدن می گرفت چنانکه دیگران ورا گفتند انگشتانه در انگشتان نماید و خویش دیدم که تا پایان عمرش چنین کردی . گویند وقتی وی را وفات افتاد ، در سرایش جز سبویی آب و نان خشکیده ای بیش نبود و زیر اندازی از بوریا که صوفیان چون آن حصیر را به تبرک پاره پاره بنمودند در آن دیناری یافتند پیچیده در رقعه ای که چنین نبشته بود : « انا لله و انا الیه راجعون – چون مرگ حق است این دینار در کار وفاتم کنید و السلام علی من تبع الهدی » . شنیدم که تا وقت مرگ در کار بیمه بود . نقل کنند که مدتی پس از وفاتش شیخ نوشاد بلفت که از عالمان هم عصر وی بود ولی از سعادت دیدار وی محروم ، او را در خواب دید ، دژم و لب فرو هشته . گفت : کیستی ، گفت : حاجی ام . گفت : تو را آنجا چه حالت است . گفت :  دهشتناک . پرسیدش از چه روی ؟ پاسخ داد : دریغ که بهای ژتونم  از تلاشم در راه معرفت بیش بود . این بگفت و برفت . رحمت خدای بر وی باد .  »

                                                                               

                                                                     بر گرفته ار کتاب « سیر العارفین فی تذکره المدیران »

                                                                                  تالیف : منصور بلدی کازرونی

1-  ژتون : غذا برگ   

+ نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت 9:11 توسط رضا بیگدلی |













 











+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/04ساعت 12:11 توسط رضا بیگدلی |

دستگيري محمد ملکي

 

محمد ملکي دستگير شد. اولين رئيس دانشگاه تهران صبح ديروز در منزلش بازداشت شد. وي در حالي دستگير شد که بيش از سه ماه است مشغول مداواي بيماري پروستات است و با توجه به تزريق دارو، داراي ضعف جسماني اثرات مداوايش بود و اغلب در منزل در حال استراحت بود. از منزل وي 80 جلد کتاب، مدارک شخصي، کامپيوتر، دفترچه يادداشت و ديگر مدارک ضبط شده است

 

متنی که ملاحظه کردید خبری است که امروز در صفحه دوم روزنامه اعتماد درج شده است . این مطلب با دیدی هرمنوتیکی ( قابل توجه مرحوم فردید ) در پی تفسیر و یافتن معنای متن می باشد .

نتایج :

1-      محمد ملکی نامی دستگیر شده است .

2-      ایشان اولین رئیس دانشگاه تهران بوده اند . ( راست و دروغش بر عهده منبع فوق می باشد )

3-      روئسای دانشگاه تهران بعدا بیماری پروستات می گیرند .

4-      روئسای سایر دانشگاه ها در مقابل این بیماری مصون هستند .

5-      داشتن 80 جلد کتاب ، مدارک شخصی ، کامپیوتر ، دفترچه یادداشت و دیگر مدارک جرم است .

6-      به طور کلی  داشتن هر چیزی جرم است ؛ علی الخصوص کتاب .

7-      دلیل بازداشت محمد ملکی تزریق دارو ، ضعف جسمانی و یا استراحت در منزل می باشد .

8-      به تمامی بیماران پروستاتی توصیه می شود صبح ها منزل نمانند و الا ....

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/06/01ساعت 11:44 توسط رضا بیگدلی |

 
امن هو قانت آناء اللیل ساجدا وقائما یحذر الآخرة ویرجو رحمة ربه قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون انما یتذکر اولوا الالباب     زمر 9
 

سلام

شاید شجاعانه ترین کار دنیا فهمیدن باشه و شاید به خاطر همین ِ که ما آدم ها همیشه ی روزگار در مقابل کسانی که حرف های مخالف باور ها و شاید آرامش های ما می زنن ایستادگی می کنیم و شاید بهتر باشه بگم خودمون رو به نشنیدن  وادار می کنیم  . 

آنچه شاید خواهید خواند ترجه مقاله ای از ایمانوئل کانت است در شجاعت دانستن .

 

در پاسخ به پرسش: روشنگری چیست؟ نوشتۀ ایمانوئل کانت ترجمۀ یدالله موقن

 



روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت خود- تحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است : Sapere Aude «در به کار گیری فهم خود شهامت داشته باش»!



ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/26ساعت 12:43 توسط رضا بیگدلی |

حکایت

شنیدم که مردی است پاکیزه بوم

شناسا و رهرو در اقصای روم

من و چند سالوک صحرا نورد

برفتیم قاصد به دیدار مرد

سرو چشم هر یک ببوسید و دست

به تمکین و عزت نشاند و نشست

زرش دیدم و زرع و شاگرد و رخت

ولی بی مروت چوبی بر درخت

به لطف و لبق گرم رو مرد بود

ولی دیگدانش عجب سرد بود

همه شب نبودش قرار هجوع

ز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع

سحرگه میان بست و در باز کرد

همان لطف و پرسیدن آغاز کرد

یکی بد که شیرین و خوش طبع بود

که با ما مسافر در آن ربع بود

مرا بوسه گفتا به تصحیف ده

که درویش را توشه از بوسه به

به خدمت منه دست بر کفش من

مرا نان ده و کفش بر سر بزن

به ایثار مردان سبق برده‌اند

نه شب زنده‌داران دل مرده‌اند

همین دیدم از پاسبان تتار

دل مرده وچشم شب زنده‌دار

کرامت جوانمردی و نان دهی است

مقالات بیهوده طبل تهی است

قیامت کسی بینی اندر بهشت

که معنی طلب کرد و دعوی بهشت

به معنی توان کرد دعوی درست

دم بی قدم تکیه گاهی است سست

 بوستان سعدی

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/05/25ساعت 13:48 توسط رضا بیگدلی |

دیروز پست زشت ترین عدد دنیا رو نوشتم و دوستی برام پیغام خصوصی گذاشته بود که زیاد وجدان درد نگیر . مطمئننا قلم من توانایی رسوندن پیغام رو نداشته برای همین چند تا عکس براتون می ذارم  که احتیاجی به شرح نداره و البته متاسفم اگه ناراحت شدید .

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/05/25ساعت 9:15 توسط رضا بیگدلی |

امروز زشت ترین و کثیف ترین خبر دنیا رو تو روزنامه همشهری خوندم . خبری که مخصوص امروز نبود ، اتفاقی که تکرار هر روزش زشت تر و کثیف ترش می کنه .

شنبه 24 مرداد 1388 روزنامه همشهری صفحه آخر عنوان خبر جهان به روایت آمار

غذا

تولید غذا در سال جاری میلادی : 3.245.598.304 تن

افراد دچار سوء تغذیه در حال حاضر : 1.016.895.334 نفر

افراد دچار چاقی مفرط در حال حاضر : 339.263.120 نفر

مرگ و میر ناشی از گرسنگی برای دیروز : 18.677 نفر

افراد دارای اضافه وزن در حال حاضر  : 1.139.530.096 نفر

 

چه احساسی دارید نسبت به عدد 18677 ؟ به نظر شما امروز چند نفر از گرسنگی خواهند مرد ؟ مطمئننا احساس خوبی نیست که هر یک دقیقه 25 نفر بخاطر گرسنگی بمیرن . به نظر شما این 18677 نفر چند روز گرسنگی کشیدن تا بمیرن . من فکر نمی کنم به این صورت بوده باشه که 20 یا 30 روز  هیچ چیز نخورده باشن تا بمیرن . نه ، مطمئننا علفی ،  حشره ای و یا چه می دونم زباله ای برای خوردن و زجر کشیدن بیشتر داشتن . یعنی چند سال باید اینطور زندگی کنن تا بمیرن ؟

فکر کردن بهش سخته . چند دقیقه صرف نهار خوردن می کنید ؟ 10 ؛ 15 ؛ 25 یا بیشتر ؟ حساب کن چند نفر از گرسنگی میمیرن تو دقایقی که من و تو داریم نهار می خوریم . تو دقایقی که نماز می خونیم ؛ می خندیم ؛ می خوابیم ؛ فیلم می بینیم و یا مطالعه می کنیم .

به نظرت اون یک میلیاردی که سوء تغذیه دارن چقدر می تونن به زندگی ادامه بدن تا برسن به این 18677 نفر دیروز .

بیشتر از 10000 روز از زندگی من میگذره و وقتی به لحظه ای فکر می کنم که قرار در مقابل پروردگارم بهش پاسخ بدم که چه کردم در فرصت زندگی و خداوند از من خواهد پرسید که چه کردی برای بندگان من که از گرسنگی در حال مرگ بودند و تو هروز چندین وعده غذا می خوردی و بین وعده هایت هم ....

وای .

امروز زشت ترین روز زندگی من است چرا که هنوز زنده ام .  

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/05/24ساعت 13:22 توسط رضا بیگدلی |

دوستان گرامی این مطلب به خودی خودی حامل هیچ بار معنایی نمی باشد ولی با توجه به ارزشمند بودن زمان شما توصیه می گردد تحت هیچ شرایطی برای تماشای فیلم مذکور در عنوان اقدام ننمایید .

در ضمن جناب آقای فتحی ، بسیار به شما لطف داشتم  تفکرات ِ ۱۲ ساعت ِ گذشته ام ، در مورد فیلم شما را مکتوب نمی کنم .

+ نوشته شده در شنبه 1388/05/24ساعت 11:48 توسط رضا بیگدلی |

وسط میدان شهر مجسمه ی چوپانی غوزی بود که شترهایش را زیر درختی خمیده می چرانید .

 

یکی بود یکی نبود .( شاید یه کسایِ ِ دیگه هم بودند من نمی دونم .)

تو یه شهر نزدیک ، یه جماعتی داشتند با همدیگه حال می کردند ( حال کردن به این معنا که با هم به صورت مسالمت آمیزتر زندگی می کردند { به صورت مسالمت آمیزتر یعنی اینکه به صورت منصفانه و عادلانه یه گروه به بقیه زور می گفتن [ عادلانه یعنی اینکه تو یه شهر خوب ، بعضی ها از بعضی دیگه برابرترند ] } ) فقط این وسط بعضی ها بیشتر حال می کردند . خوب چی کار میشه کرد به قول اون دوستمون ، هر که را زور در بازوست زر در ترازوست ، شایدم برعکس . با این حال مردم شهر تو جهل خودشون خوش بودن و طبق فرهنگ و روسوم خودشون بعضی وقتا زندگی می کردند . اما مهم ترین خصوصیت مردمان این شهر ، غوزی بودنشون بود . مردمان این شهر همه گی غوز داشتند و جالب اینکه هر چی غوز بزرگتر و خفن تر بود ، صاحب غوز هم  محترم تر بود .

مردمان این شهر قصه داشتند از قهرمانان غوزیشون و شعرها داشتند در وصف غوز . اینقدر این مسئله براشون مهم بود که سعی می کردن هیچ چیز صافی تو زندگیشون نباشه . بیچاره کشاورزهایی که هویجاشون صاف بودن مردم بهشون می گفتن هویج بی خاصیت . بچه ها از همون اول ( البته  اول اول رو نمی دونم  چون اون موقع من اونجا نبودم ) یاد می گرفتن که چطور باید به این اعتقادات احترام گذاشت و اگه یه روز خدای ناکرده – زبان عالم و آدم لال و دهانش صاف -  یه بچه ای بچه گی می کرد و سوال ِ بیجایی در مورد غوز می پرسید ، پدر و مادرش می زدند تو دهنش و کلی  از همشهری های زنده و مرده شهر عذر خواهی می کردند .

مدرسه غوزی ها جایی بود که آداب و رسوم شهر به بچه ها منتقل می شد و معمولا بچه هایی که زیاد متوجه مطلب نمی شدند سریع پیشرفت می کردند و بعد از چند سال هم تو شهر کاره ای می شدند . ولی خوب همه بچه ها که مثل هم نیستند  . یکی از این بچه ها الف کوچولو بود که همون سال اول ردش کردند رفت پیش باباش چوپونی کنه . « آخه بچه هم مگه اینقدر سوال می پرسه ، تو آبروی هر چی غوزی می بری ، بابات هم مثل خودت کم غوز بود . اصلا شما ها ژنتیکتون خراب ِ باید اصلاح بشید » معلم مدرسه این جمله ها رو با عصبانیت زیادی به الف کوچولو گفت و از مدرسه بیرونش کرد .

سال ها گذشت و الف کوچولو چوپونی گله می کرد . عجب که گوسفندهاشون غوز دارن .

دوباره سال ها گذشت تا اینکه الف کوچولو که دیگه حالا با این همه سال های گذرونده یه کم بزرگتر شده بود یه روز یه مسافر مریض دید . یه آدم که مشکل مادر زادی داشت . مسافر بیچاره غوز نداشت ، تازه گوسفندی که همراهش بود هم غوز نداشت . الف کوچولو از بچه گی یاد گرفته بود که آدم های مریض دشمن غوزی هان چونکه .... هر چی فکر کرد دلیلش رو به خاطر نیاورد ولی این مطلب اینقدر تو مغزش رفته بود که احتیاجی به دلیل نداشت . مشتش رو محکم دور چوب دستی ِ غوز دارش گره کرد . آماده بود که اگه مسافر مریض قصد حمله داشت جوابش رو بده .

« سلام ، روز بخیر » مسافر با لبخند جلو اومد . الف کوچولو که نسبت به پاراگراف قبل چند ثانیه ای بزرگتر شده بود با احتیاط جواب داد و همچنان آماده بود که از چوبش استفاده کنه .

 مسافر گفت  : « من دارم می رم شهر بالایی می دونی چقدر تا اونجا راه ِ » الف کوچولوی ما گفت :  « شنیدم هفت روز .»

-  میشه پیشت بشینم و کمی استراحت کنم .

-  بشین .

-  تو مال شهر غوزی هایی . میگن تو شهر شما همه غوز دارن . اگه بخوای من یه دکتر خوب سراغ دارم . مدیر بیمارستان ِ تهران کیلینیک ِ .

-  تو خودت دکتر لازم داری نه من . این تویی که کمرت مثل هویج های بی خاصیت صاف ِ . گوسفندت هم مریض ِ . اونو که باید بکشی . یه نگاه به گوسفندهای من بکن .  بزرگترند شیر بیشتری میدن . گوشت بیشتری دارن . یه نگاه به این درخت بکن این هم غوز داره . اصلا ....

مرد مسافر که گیج شده بود از این همه غوزهای پشت سر هم ، حرف های الف رو قطع کرد و پرسید ببینم تا حالا چند تا درخت دیدی ؟

-   خوب تو شهر ما درخت نیست . این تنها درخت این اطراف ِ .

-  ببین این درخت فقط  تنش خم شده ، غوز که نداره . درضمن گوسفند من مریض نیست چون این یه اسب ِ ، اینها هم  که تو داری گوسفند نیستند شترن .

-   شتر .

-   آره یه چار پای بزرگ با یه کوهان که می تونه تو شهر بیابونی شما زندگی کنه ، اونم غوزش نیست  ، کوهانه .

مسافر ساعت ها برای الف کوچولوی ما که داشت به سرعت بزرگ می شد صحبت کرد و از شهر هایی که دیده بود براش گفت . در آخر وقتی خواست بره بهش گفت غوز کمرت مهم نیست ؛ غوز نگاهت رو از بین ببر .

سال ها گذشت . و حالا الف داستان ما هر چند غوز کمرش روداشت ولی دیگه از غوز نگاهش خبری نبود ، داشت در مقابل حاکم و بزرگان شهر دادگاهی می شد چونکه سعی کرده بود جوان های شهر رو منحرف کنه . البته که منحرف می کرد  . الف داستان ما به جوان ها می گفت که دنیا فقط شهر ما نیست . خیلی جاهای دیگه هم هست ، بعضی ها بهتر و بعضی ها بدتر از شهر غوزی ها .  به جوان ها می گفت شهر ما مرکز دنیا نیست و آدم های دیگه کار و زندگیشون رو زمین نگذاشتن بیان ما رو بکشن . به جوان ها می گفت سوال هایی که به ذهنتون میاد رو بپرسید و از هیچ قانونی نترسید . به جوان ها می گفت برید دنیا رو بگردید و یاد بگیرید چیزهایی رو که به ما یاد ندادند . به جوان ها می گفت آدم ها با هم برابرند و کسی حق نداره به خاطر زور یا زر و یا غوز بیشترش بر شما حکومت کنه ، حاکم باید عادل ترین فرد باشه .

ولی خوب حالا دیگه نمی تونست حرف بزنه چون لبهاش رو با نخ و سوزن بهم دوخته بودند . حاکم و بزرگان که حرف های الف چوپان رو بر علیه امنیت جامعه و یا شاید امنیت خودشون می دیدند تصمیم گرفتند و الف کوچولوی چوپان داستان ما تا آخر عمر محکوم به حبس ابد در سلول انفرادی شد .

دیگه هیچوقت کسی از حال الف ِ داستان خبر دار نشد ولی فردای روز محکمه گوشه و کنار شهر پر بود از جوان هایی که با هم پچ پچ می کردند .

 قصه می گه خیلی سال بعد تو شهر غوزی ها همه چیز عوض شده بود مدرسه ، محکمه ، خیابون های کج و مووج و حتی حاکم . دیگه کسی به اسب یا شتر نمی گفت گوسفند ، هر کی غوز بیشتری داشت محترم تر نبود و دیگه کسی به هویج صاف نمی گفت هویج بی خاصیت .

 وسط میدان شهر مجسمه ی چوپانی غوزی بود که شتر هاش رو زیر درختی خمیده می چرانید .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/21ساعت 16:50 توسط رضا بیگدلی |

با سلام

احتراما به استحضار می رساند ( منظور رسمی بودن نامه است ) اینجانب رضا بیگدلی هیچگونه ارتباط و نسبتی با آقای کامران نجف زاده مجری و خبرنگار برنامه 20:30 نداشته و از دوستان ، آشنایان ، غربا و تمامی افراد خواستارم شباهت چهره بنده و ایشان را یادآوری ننمایند .

لازم به ذکر است که تعدادی از عناصر مشکوک از آغازین روزهای حضور ایشان ( آقای کامران نجف زاده ) در صدا و سیما در اقداماتی مداخله گرانه اظهاراتی مبنی بر شباهت بنده با ایشان داشته و روز قبل ( همان دیروز خودمان ) « یه دوست » در دنیای مجازی نیز این موضوع را یادآوری نموده بودند . لذا خواهشمند است زین پس نه من را به یاد ایشان بیندازید نه ایشان را به یاد من .

 

                                                                           قبلا از توجه شما کمال تشکر را دارم .

                                                                                         رضا بیگدلی     

۲۰/۵/۸۸                                     

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/05/20ساعت 12:12 توسط رضا بیگدلی |

دیروز در تیتر اول روزنامه همشهری از قول مسئولین ارشد هواپیمایی ایران « عامل ناشناخته » و « خطای انسانی » عوامل سقوط هواپیماهای ایرانی معرفی شدند . در مورد خطای انسانی چه بگویم و چه نگویم . اما نکته اینجاست « عامل ناشناخته »

آخرین اخبار از عامل ناشناخته خدمتتان ارائه می گردد .

1-      عامل ناشناخته همان بختک خودمان است که قبلا هنگام خواب بر رویمان می افتاد حالا روی هواپیماهایمان می افتد .

2-      عامل ناشناخته مشخص نیست عامل کدام کشور است لیکن اگر عامل چین و روسیه نباشد تا چندی دیگردادگاهی خواهد شد.

3-      عامل ناشناخته اسم سریالی تلوزیونی بود که ظاهراْ توسعه یافته است .

4-      عامل ناشناخته قرار است در مصاحبه ای مطبوعاتی از خود دفاع کند .

5-      عامل ناشناخته با چهره ای نا شناخته تر نا پدید گردیده است .

۶-      عامل ناشناخته مسئولیت حمله به برج های تجارت جهانی ، مصلوب شدن مسیح ، آخرین عصر یخبندان ، ترور لینکلن و بیماری ایدز را به عهده گرفت .

۷-      به مسئولین هواپیمایی توصیه می شود وقت خود را کمتر صرف تماشای سریال های عامل ناشناخته ، LOST و سایر سریال های تخیلی نمایند و روابط خود با خاله زنک ها را نیز کمتر کنند .

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/05/19ساعت 10:46 توسط رضا بیگدلی |

به گاه ِ داد به دادم نمی رسی ای داد              که داد ِ من فلک از تو ستاند این بنیاد

گرت فلک ننماید درشتی و سختی                فلک به زیر کشانم ، نتانم ای فریاد !

+ نوشته شده در شنبه 1388/05/17ساعت 17:48 توسط رضا بیگدلی |

 

 

صدا و سیمای دولت جمهوری اسلامی ایران در راستای برنامه های حکیمانه ی ابلهانه ، همچنان در حال ساخت برنامه های فرهنگی فرهنگ ندیده و طنزهای گریه دار و سریال های آبدوغ خیاری ست و سالی چند بار هم به خرج خلق اله جشن می گیرد و شامی به همین تولیدکنندگان فرهیخته میدهد و جوایز کلان ِ ناقابلی به مدیران ارشد و به خصوص دانشمند بزرگوار آقای ضرغامی .

البته که بحث در مورد تک تک محصولات صدا و سیما احتیاج به وقت خیلی خیلی زیاد و صبر ایوب و ثروت سلیمان و گرز رستم داره که در پایان تحقیق ملاج آقای ضرغامی رو ببوسد ؛ البته با مقداری خشونت . با توجه به کمبود وقت و حوصله و سایر کمبودهای دیگر ،  این مطلب در تلاش برای دفاع از دانشمند فرضانه جناب آقای ضرغامی در پی آن است که از دیدی وسیع تر به فعالیت های صدا و سیما نظاره کرده و به مخالفان آن بزرگوار جوابی دندان شکن و بعضا گردن و کمر و جاهای دیگه و رون و زانو  و غوزک پا شکن بدهد .

جناب آقای صدا وسیما در تلا ش های شبانه روزی  برای اثبات  یکی از بزرگترین مسایل دنیای فلسفه از تمام امکانات ملی و فرا ملی خودش استفاده می کنه تا بتونه نظریه « مُثل » افلاطون رو اثبات کنه . البته این نظر من به تنهایی نیست چرا که خیلی ها از جمله حاج زنبو عسل ، پلنگ صورتی ، مرحوم جان لاک فیلسوف ( منظورم شخصیت سریال « LOST » نیست ) ، خورزوخان و مجمع جهانی اجنه های محل نیز با اینجانب هم عقیده می باشند . برای آشنایی دوستان سعی می شود نظریه مثل در حد فهم نافهم حقیر نگارنده تشریح گردد .

 طبق این نظریه تمامی مفاهیم و موجودات متصور بر کره ی خاکی و افلاک ِ ناخاکی دارای « صُور» و «مثال» هایی می باشند که این مفاهیم و موجودات نمود ناتمام وجود آنها می باشند . لیکن انسان ها با توجه به عدم دانش نسبت به آن «صُور» ، موجودات و مفاهیم اینجهانی را اصل میداند ؛ غافل از اینکه اینها ( مفاهیم و موجودات دنیایی ) در واقع سایه ای از آن وجودهای حقیقی می باشند . افلاطون برای توضیح مطلب از مثال غار استفاده می کند ؛ بدین صورت که می گوید فرض کنید انسان هایی درون غاری تاریک در اسارت می باشند و رویشان به سمت دیوار انتهای غار است . این زندانی ها که هیچگاه بیرون از غار نبوده اند ، هیچ تصوری نسبت به درخت ، آسمان ، حیوانات و سایر موجودات ندارند بجز صداهایی که گاه گاه می شنوند و سایه هایی که بر دیوار مقابلشان نقش می بندد . طبیعی است این افراد سایه ها را تنها موجودات این دنیا و صدا ها را نیز منسوب به آنها می دانند . تصویر ذیل نقشی از این غار می باشد .

     

انسان های بیچاره درون غار صبح تا شب و البته شب تا صبح به دیوار مقابل خیره اند و هر روز دارند بر اساس سایه های حقیقت بر اطلاعاتشون می افزایند . ( دقت داشته باشید که صبح و شب برای ما معنی دار است نه برای آنها )

بر اساس نظریه ی من و دوستان فهمیده تر از خودم که اسامی تعدادی از آنها در سطور بالا ذکر گردید جناب آقای صدا و سیما دقیقا همان کار را دارد با ما می کند که زندانبانان با زندانیان غار . همچنان که همگان شاهد اتفاقات بعد از انتخابات بودیم و صدا و سیما نبود .درگیرهای سیاسی داریم و صدا و سیما نبود . بعضی از آقایون یواشکی یه چیزهایی میزارن جیبشون و تا آقای احمدی نژاد تو مناظره تلوزیونی نگفته بود دوباره صدا و سیما نبود . تورم مختصری داریم و صدا و سیما نبود بیکاریم و صدا و سیما همچنان ....

 تلاش دوستان صدا و سیماییمان قابل تقدیر تر است هنگامی که حتی به رسانه ها و صدا و سیماهای دیگر دنیا نیز این اجازه را نمی دهند که یواشکی و از طریق وسایل فسادی همچون ماهواره و اینترنت افکار این زندانیان گرامی را ذره ای یا شاید دو ذره ای با حقیقت یا شاید بهتر بود می گفتم واقعیت مخدوش دارند . بنده به عنوان طرفدار پر و پا قرص جناب آقای صدا و سیما می خواهم یاد آور شوم انجام این آزمایش بزرگ فلسفی ارزش آن را دارد که بیشتر از این خرج کنیم . خرید  چار تا دستگاه پارازیت و کلی امکانات خبر پراکنی و استخدام کلی آدم خالی بند  که  تفهیم خلق  رو در پی داره بیشتر می ارزد یا چند میلیارد دلاری که می توانیم خرج مملکت کنیم .

به هر صورت نتایج قابل استنتاج وو غیر قابل استنتاج مطلب مذکور خدمتتان ارائه می گردد :

1-      صدا و سیما یه دستگاه فلسفی ست نه خبری – تفریحی .

2-      اگر تئوری افلاطون نتیجه بدهد که هیچ و گر نه افلاطون خر است  .

3-      اخبار سایه ی حقیقت است .

4-      خبر نگار غلط می کنه هر سوالی دلش خواست بپرسه .

5-      افلاطون اگر به دست ایرانی ها بیفتد مادرش .....

6-      در هر حالتی جناب آقای صدا و سیما صادق ترین فرد  کره زمین است البته بعد از آقای ....

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/15ساعت 11:20 توسط رضا بیگدلی |

دروغ و فسانه بهم بافتی                     به ایران و ایرانی انداختی

کنون سروری کن به رای غلط               الهی که گردون به تو تاختی

 

البته که تاریخ به سرایش در آمدن این دو بیت بیست و سوم خرداد است . لیکن امروز نیز مناسبت خود را دارد .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/14ساعت 12:21 توسط رضا بیگدلی |

تاریخ را کسانی می نویسند که قهرمانان را به دار می کشند .

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/05/11ساعت 8:54 توسط رضا بیگدلی |

سلام بر تویی که امروز متولد می شوی

سلام چطوری . متولد شدن چطور بود . اذیت که نشدی . امیدوارم حال تو و مادرت خوب باشه .

چه احساسی داری . مطمئنا همه چیز به نظرت عجیب ِ . دنیای ما دنیای زیبایی ِ . اینجا روز هست ، مهربانی هست ، دوست و دوستی هست ، درخت بید مجنون هست ، آب هست ،  موسیقی هست  و خیلی چیزهای دیگه که یکی از یکی قشنگ ترند .

شاید روز اول درست نباشه این چیزها رو بهت بگم ولی خوب می خوام مواظب خودت باشی . مواظب خودت باشی که مریضی بزرگ کشور ما ایران رو نگیری . می دونی ما ایرانی ها مردمان خوبی هستیم مهربونیم ، بخشنده ایم ، شکموییم ، طنازیم و ...

ولی خوب ما مرض اخلاق داریم . می دونی ما شاید بیشتر یا اندازه حرف های راستمون دروغ می گیم . کم کم متوجه می شی که وقتی بهت می گن قربونت برم یعنی برام مهم نیستی . وقتی مگن مخلصتم یعنی می خوام سر به تنت نباشه . وقتی می گن قابل شما رو نداره یعنی سریعا جبران کن . می دونی ما همش داریم دروغ های شاخ دار تحویل هم می دیم و تازه اسمش رو گذاشتیم تعارف .

اینجا ، از اون بالا بالایی ِ تا اون  که پایینتر ازهمه است داریم خالی می بندیم . به کلمه خالی بندی دقت کردی تازه کلمه های جدید هم برای دروغ گفتن ابداع و اختراع می کنیم .

سوار تاکسی می شی به راننده می گی :

-عزیز چقدر شد .

- قابلی نداره داداش .

- قربون شما .

- هزار تومن .

- چه خبر ِ ، مگه سر گردنس .

- کرایت هزار تومن ِ نمی خوای بدی مهمون من .

 

به نظرت از خط اول تا آخرین خط چند تا دروغ و خالی و تعارف و ... وجود داشت ؟

مرض اخلاق ما بجز دروغ گفتن نشانه های دیگه هم داره مثل غیبت کردن ( فکر کنم تو دنیا مقام اولیم ) ، تهمت زدن ، فحش دادن ، حسادت کردن ، کم کاری ، پرخوری ، بی توجهی به حقوق دیگران و ....

نمی خواستم روز اولت رو تلخ کنم ولی خوب باید می گفتم که مواظب خودت باشی و بدونی که حداقل چند نفری تو این کشور به تو امیدوارن که شاید بتونی به ما یاد بدی پاکی و معصومیت را ، بی نهایت بودن را و انسان بودن را .   

+ نوشته شده در شنبه 1388/05/10ساعت 12:48 توسط رضا بیگدلی |

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.......

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/07ساعت 13:6 توسط رضا بیگدلی |

خوشبخت ترین موجوداتی که تو زندگیم می شناسم 4 تا بچه گربه اند که تو حیاط پشتی محل کارم با مادر شون زندگی می کنند شاید بهتر باشه بگم به معنای واقعی کلمه زندگی می کنن نه نگران اجاره خونه اند نه نگران نون شب نه دقدقه گرونی دارن نه دلشوره آینده . جالب ترین قسمتش اینکه اصلا براشون مهم نیست رئیس جمهور ایران کی هست و در آینده چه کسی خواهد بود ، به جون خودم اگه دو زار به مسئله آزادی بیان و فکر و عمل و ... اهمیت بدن .

خود من به شخصه ساعت ۵/۶ صبح از خواب بیدار می شم تا ساعت هشت سر کار باشم . وقتی می رسم به اتاقمون در اولین اقدام های صبح گاهی پنجره رو باز می کنم و بچه گربه ها رو می بینم که ملوسانه و معصومانه ( به این شرط که تو این چند وقت در مورد معصومتشون فریبم نداده باشند ) کنار مادرشون خوابیدند و من یه کم به حالشون قبطه می خورم  ، طوری خوابیدن که انگاری  هیچی تو این دنیا وجود نداره که براش دلنگران باشن .

حوالی ساعت ده که دارم یه دوری می زنم که پاهام خشک نشه و از پنجره بیرون رو نگاه می کنم بچه ها رو می بینم که دارن بازی می کنن و اصلا تو فکرشون هم نمی گنجه که چقدر گرفتاری تو این دنیا می تون وجود داشته باشه و انگاری اینا تا ته فلسفه لذت رو یه دور تموم کردن و فهمیدن که دریافتن لحظه اکنون بهترین کار دنیاست .

ساعت ۵/۱۲ که داریم نهار می خوریم همکارم طبق عادت هر روزش نصف گوشت غذاش رو از پنجره طبقه سوم که اتاق ماست برای بچه گربه ها پرت می کنه و اونا هم که هر روز منتظر هستن می پرن و گوشت ها رو برمی دارن و می خورن مادرشون در کمال مادرانه گی نگاه شون می کنه که همه بچه هاش غذا داشته باشن و بعد از اینکه به همه رسید اگه چیزی مونده باشه برای خودش بر می داره .

ساعت یک بچه نهار و خوردن و سیر شدن هر کدوم یه طرف ولو می شن و چرت می زنن ؛ من که با نهارم ماست و دوغ خوردم و دارم به زور چشم هام رو باز نگه می دارم بازم به حال گربه ها قبطه می خورم .

 عصری که دارم تعطیل می کنم بچه گربه ها دارن با مادرشون بازی می کنن و من باید برم تو ترافیک تهران دود بخورم وقتی هم که می رسم خونه کلی کتاب و مجله و مقاله برای خوندن دارم و چند تایی فیلم برای دیدن در حالی که همش چند ساعتی تا خوابیدن وقت دارم تازه مگه مادر بچه های آینده می زاره من با این هوو های بی جانش وقت بگذرونم .  

+ نوشته شده در شنبه 1388/05/03ساعت 14:55 توسط رضا بیگدلی |


با‌سمه تعالی
قال الله تعالی: (ابلّغکم رسالات ربّی و انا لکم ناصحٌ امین).
(اعراف-68)
 

حضور محترم حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام و یار دیرین امام راحل (رحمه الله ) و انقلاب اسلامی ایران. نصایح خیر خواهانه جنابعالی در نماز جمعه تهران در روز بیست و ششم تیر ماه را همه شنیدند و آنچه پیش آمده از نگرانی بسیاری از مردم این سرزمین که همه مسلمان و دوستداران اهل بیت پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هستند بازگو کردید. و رنجش خاطر آن عده کثیر از مردم را تذکر دادید. 

ما شاهد ضرب و شتم مردم بی‌دفاع به‌خصوص دانشگاهیان بودیم. پر کردن زندان‌ها و باز جوئی‌های آنچنانی که بر کسی پوشیده نیست. 

شما پیشنهادهای خوبی برای التیام نسبی دادید، آزادی همه زندانیان، دلجوئی از آنها و خانواده آنها و اینکه بتوانند آزادانه حرف منطقی خود را بزنند و همچنین رسانه‌های جمعی قضاوت یکطرفه نداشته باشند. 

این جانب عرض می‌کنم از گذشته تا به امروز مردم پشتیبان فقهاء عدول بوده‌اند. به‌کار بردن سلاح سرد و یا احیاناً گرم و زندان برای مقلّدین آقایان و دوستداران اسلام و روحانیت یعنی برگشت از دین و تنها ماندن، و این نه تنها نفعی ندارد که ضرر هم خواهد داشت و معنی حفظ نظام این نیست و این‌گونه نمی‌شود اسلام و انقلاب را حفظ کرد. 

این قبیل رفتارها دور نمودن مردم از نظام و اسلام است. آمریکا، روسیه، چین و هر ابرقدرت دیگری هیچگاه دوست ما نبوده و در آینده هم نخواهند بود. خیر در دوستی و همدلی با مردم است. این جانب آنچه از سخنان حضرت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی شنیدم خیر خواهانه بود. نهیب دادن به ایشان و هتک حرمت ایشان به خاطر سخنان حق جایز نیست. 

به هر حال لازم است به خواسته‌های منطقی دوستداران امام و انقلاب آقایان میر‌حسین موسوی و حجت الاسلام و مسلمین کروبی و محسن رضایی که عده بسیاری به آنها رأی داده‌اند گوش فرا داد که یقینا‍ً با دوستی بسیاری از مردم مواجه خواهیم شد. 

ضمناً متذکر می‌شوم تاریخ مسلمین به‌خصوص شیعه شهادت می‌دهد که تا به امروز مرجع و ملجأ مردم، علما و مراجع بوده‌اند، لذا قلم و بیان خیرخواهانه و حق طلبانه مراجع و علما،باید مستمر بر این معنا باشد تا هیچ شائبه جدایی مراجع و علما از مردم حاصل نشود. 

                                                                   سید علی محمّد دستغیب
                                                                                29/4/88

کد مطلب : 91061
+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/01ساعت 9:32 توسط رضا بیگدلی |

چند روز پیش با همکارم در مورد کاست  لولیان  استاد ناظری صحبت می کردیم که صحبت رسید به اختلافمون در مورد معنی کلمه لول  . دقیق خاطرم نیست که همکارم چه معنیی از کلمه لول ارائه کرد ولی من طبق تعریفی که از لغت نامه دکتر معین به خاطر داشتم معنی مست رو از این کلمه برداشت می کردم . بر طبق استناد همکارم سری زدم به سایت لغتنامه دهخدا  که بهترین مرجع داوری می تونست باشه . با کمال تعجب ملاحظه  کردم که در معنی کلمه لول این معانی نوشته شده است :

 لول (ص ) بی شرم و بی حیا را گویند و لولی که قحبه و فاحشه باشد منسوب به آن است. (برهان ). لور.(جهانگیری): 
گر همی گوییم لول و ور نمی گوئیم گول
چون کلنده بر لب دولیم و تکتک میزنیم.

 

لول (ص ) طافح . مست مست : مست لول ؛ شوله مست . سیاه مست . مست طافح . سخت مست .

. (اِ) لوله (در تفنگ ) . لول
- ؛ دارای دو لوله. دو لول
- یک لول ؛ دارای یک لوله

/لوله ٔ ابریز. (غیاث)  /در اصطلاح تریاکی ها، لوله : یک لول یا دو لول تریاک ؛ یک یا دو لوله تریاک

 

( البته قابل ذکر است که دفع قبل که به این سایت مراجعه کردم  معنی دوم  _ مست _ رو  ندیده بودم که به احتمال زیاد به علت کم توجهی بنده بوده است . )

به هر حال احساس می کردم معانی ارائه شده تمام بار معنی این کلمه را نمی رساند ، به همین دلیل تحقیق مختصری در مورد این کلمه  انجام دادم که البته  مهمترین  ماخذ با توجه به میزان استفاده و البته آشنایی و بضاعت بنده دیوان شمس بوده است .

 موضوع این نگارش فهم معنایی بیشتر از کلمه لول می باشد .

کلمه لول در دیوان غزلیات سعدی و مثنوی معنوی و شاهنامه فردوسی استفاده نشده است .

در دیوان حافظ چهار بار از کلمه لول استفاده شده است به شرح زیر :

 

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهر آشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خان یغما را

 

بنده طالع خویشم که در این قحط وفا

عشق آن لولی سرمست خریدار من است

 

دلم رمیده لولی وشیست شور انگیز

دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز

 

صبا زان لولی شنگول سرمست

چه داری آگهی چون است حالش

 

ازاین چهار بیت حافظ معانی زیر قابل استخراج می باشند :

 الف – لولیان افرادی بوده اند شهر آشوب

ب- لولیان  افرادی بوده اند سرمست

مطمئنا می توان گفت که ارتباط بسیاری وجود دارد بین کلمه لولی و مستی لیکن نگاه بهتر به این اشعار این مضمون را می رساند که مستی صفت تنهای لولیان نبوده است چنانکه تراشیدن موی سر تنها صفت قلندران نبوده که نه هر که سر بتراشد قلندری داند .

لولی وش بودن معشوق حافظ و صفت هایی که برای معشوق ذکر می شود معانی ادعای مطرح شده در سطور بالا را تا حدودی تایید می نماید .

تا آنجا که من می دانم بیشترین استفاده از کلمه لول در دیوان شمس می باشد که در زیر سه غزل به عنوان نمونه از  این دیوان درج می گردد :

از رسن زلف تو خلق به جان آمدند

در دل هر لولیی عشق چو استاره​ای

در هوس این سماع از پس بستان عشق

بین که چه ریسیده​ایم دست که لیسیده​ایم

لولیکان قنق در کف گوشه تتق

شاه که در دولتش هر طرفی شاهدی

شیوه ابرو کند هر نفسی پیش ما

شب رو و عیار باش بر سر هر کوی از آنک

جانب تبریز در شمس حقم دیده​اند

 

بهر رسن بازیش لولیکان آمدند

رقص کنان گرد ماه نورفشان آمدند

سروقدان چون چنار دست زنان آمدند

تا که چنین لقمه​ها سوی دهان آمدند

وز تتق آن عروس شاه جهان آمدند

سینه گشاده به ما بهر امان آمدند

گر چه که از تیر غمز سخته کمان آمدند

زیر لحاف ازل نیک نهان آمدند

ترک دکان خواندند چونک به کان آمدند

 

 

گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر

گر باده دهی ور نی زان باده دوشینه

ای عشق چه زیبایی چه راوق و گیرایی

ای طعنه زنان بر ما بگشاده زبان بر ما

لولی که زرش نبود مال پدرش نبود

ما لولی و شنگولی بی​مکسب و مشغولی

زنبیل اگر بردیم خرماش درآگندیم

گر شحنه بگیردمان آرد به چه و زندان

چاهش خوش و زندانش وان ساقی و مستانش

می​گوید جان با تن کای تن خمش و تن زن

 

ور چه نه به میدانیم در کر و فریم آخر

از دادن و نادادن بس بی​خبریم آخر

گر رفت زر و کیسه در کان زریم آخر

باری ز شما خامان ما مستتریم آخر

دزدی نکند گوید پس ما چه خوریم آخر

جز مال مسلمانان مال کی بریم آخر

وز نیل اگر خوردیم هم نیشکریم آخر

بر چاه زنخدانش آبی بچریم آخر

وان گفتن بی​سیمان که سیمبریم آخر

لب بند و بصر بگشا صاحب نظریم آخر

 

 

 

شهر پر شد لولیان عقل دزد

هر که بتواند نگه دارد خرد

گرد من می​گشت یک لولی پریر

کرد لولی دست خود در خون من

تا که می​شد خون من انگوروار

کرد دیدم کو کند دزدی ولیک

کی گمان دارد که او دزدی کند

دزد خونی بین که هر کس را که کشت

رخت برد و بخت داد آنگه چه بخت

دردها و دردها را صاف کرد

این جهان چشمست و او چون مردمک

باز رشک حق دهانم قفل کرد

 

هم بدزدد هم بخواهد دستمزد

من نتانستم مرا باری ببرد

همچنینم برد کلی کرد و مرد

خون من در دست آن لولی فسرد

سال​ها انگور دل را می​فشرد

کرد ما را بین که او دزدید کرد

خاصه شه صوفی شد آمد مو سترد

خضر و الیاسی شد و هرگز نمرد

سیم برد و دامن پرزر شمرد

پیش او آرید هر جا هست درد

تنگ می​آید جهان زین مرد خرد

شد کلید و قفل را جایی سپرد

 

مهمترین صفاتی که مولانا در این غزلیات به لولیان منصوب می کند به شرح زیر می باشد به این شرط که نیندیشید که این صفت ها از جهت تنگای وزن انتخاب شده اند :

رسن باز ، رقص کنان ، نورفشان ، قنق ( مهمان ) ، دزد ، شنگول ، بی مکسب ، عقل دزد

آنگونه که من از کلام مولانا متوجه می شوم  جدای از مست بودن لولیان صفت های بسیار دیگری هم داشته اند که باعث می شده به این نام مخاطب واقع شوند . از فهوای کلام برمی آید که لولیان اسباب شادی و تفریح جمع را تهیه می نموده اند که این عمل گاه با رسن بازی و گاه با مطربی انجام می گرفته است . بررسی کلام مولانا این مفهوم  که لولیان به کار رسن بازی و  مطربی مشغول بوده اند را بیشتر مورد تایید قرار می دهد تا مستی آنها را ، ضمن تایید اینکه مستی تضادی  با مطربی نداشته و چه بسا که مطربان در مجالس عیش و نوش و سرگرمی از شراب تلخ مرد افکن هم نمی گذشته اند .

ابیات زیر تایید کننده این ترجیح معنایی برای کلمه لولی می باشد :

ای لولی بربط زن تومست تری یا من

ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

 

از رسن زلف تو خلق به جان آمدند

بهر رسن بازیش لولیکان آمدند

در دل هر لولیی عشق چو استاره ای

رقص کنان گرد ماه نورفشان آمدند

 

هندوی طره ات چه رسن باز لولیست

لولی گریی طره طرارم آرزوست

 

معنای دیگری که با بررسی دیوان شمس بدست می آید این است که لولیان افرادی بوده اند  دوره گرد همچون کولی های زمان حاضر که با پیوستن به مردمان و سرگرم کردنشان مهمان صاحب خانه می شده اند و بعد از مدتی رهسپار مسیر خود می شده اند . اینکه لولیان همچون کولی ها به صورت خانواده گی زندگی می کرده اند یا خیر را به طور قطع نمی توان مشخص کرد لیکن با توجه به فرهنگ ایرانی و سبک و سیاق جماعت های مختلفی که در سالهای دور به صورت دوره گردی و البته  با  مرام های متفاوت روزگاری را سپری می کرده اند می توان حدس زد لولیان تنها از مذکران بوده اند .

خانه بدوشی لولیان و بی مکسبیشان و احتیاج مداوم آنها به میزبانهایی سخاوتمند که پذیرای لولیان  در منازلشان شوند و شاید بود و یا نبود این افراد به صورت دائم لولیان را با توجه به نبود درآمد وادار به دزدی  از میزبان و دیگران می داشته است . اینکه حافظ  در تعریف لولی می گوید « دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز » احتمالا اشاره ای ست به این مطلب که لولیان همچون سایر دزدان احتمال  انجام جنایت را نیز داشته اند .

در زیر چند بیتی از دیوان شمس برای نمونه ذکر می گردد :

لولی که زرش نبود مال پدرش نبود

دزدی نکند گوید پس ما چه خوریم آخر

ما لولی و شنگولی بی مکسب و مشغولی

جز مال مسلمانان مال که بریم آخر

زنبیل اگر بردیم خرماش در آگندیم

وز نیل اگر خوردیم هم نیشکریم آخر

 

شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال

چشمه و سبزه مقام شوخی ودزدی حلال

 

شهر پر شد لولیان عقل دزد

هم بدزدد هم بخواهد دستمزد

هر که بتواند نگه دارد خرد

من نتانستم مرا باری ببرد

کرد لولی دست خود درد خون من

خون من در دست آن لولی فسرد

تاکه می شد خون من انگور وار

سال ها انگور دل را می فشرد

کرد دیدم کو کند دزدی ولیک

کرد ما را بین که او دزدید کرد

کی گمان دارد که او دزدی کند

خاصه شه صوفی شد آمد مو سترد

دزد خونی بین که هر کس را که کشت

خضر و الیاسی  شد و هرگز نمرد

رخت برد و بخت داد آنگه چه بخت

سیم برد و دامن پر زر شمرد

 

سودای عشق لولی دزد سیاه کار

بر زلف چون رسن بخزیدن گرفت باز

 

برای عاشق و دزد است شب  فراخ  ودراز

هلا بیا شب لولی و کار هر دو بساز

 

یک حمله دیگر به شب این پاس بداریم

کان لولی شب دزد به اقرار در آمد  

 

مطالب مذکور در بالا برای تعریف معنی لول و لولی در زمان های گذشته بود . لیکن چنانکه می دانید در دواوین شعر پارسی بخصوص شعرایی  چون مولوی و حافظ بعضا از کلمات در معنایی غیر واقعی و مجازی استفاده می شده است که احتیاجی به توضیح ندارد و کلمه لول نیز گاه گاه شامل این قانون شده است .

همچنان که در دیوان حافظ لولی نقش معشوق را بعهده می گیرد  و در دیوان شمس گاه نقش معشوق دارد و گاه نقش ملیجکانی که نقش سرگرم کردن مردمان را دارند و گاه چون پیر روحانی است که با دزدیدن عقل ،  مردمان را به ماورای عقل رهنمون می شود و اگر کسی را بکشد در واقع مرگی از مرگ است و مقتول به حیاتی ابدی همچون خضر می رسد .

به هر حال لولی اعتبار معشوق را ندارد در گوشه چادر و بر روی زمین همچون میهمان ناخوانده به عروسی با حالتی حقیرانه نشانده می شود  و در بعضی مواقع مورد عتاب  قرار  می گیرد :

گولی مگر ای لولی اینجا به چه میلولی

رو صید تماشا کن در شاهی شاهینش

 

از دل و جان برکندش لولی و منبل کندش

سیل در آید چو گیا هر طرفی میبردش 

   

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/04/28ساعت 13:15 توسط رضا بیگدلی |

نامه‌ داريوش‌ شاه‌ به‌ هراكليت‌ و جواب‌ هراكليت‌

شايد بد نباشد بدانيد كه‌ داريوش‌ شاه‌ ايران‌ در نامه‌اي‌ از هراكليت‌ فيلسوف‌ بزرگ‌ دوران‌ پيشاسقراطي‌ دعوت‌ كرده‌ كه‌ به‌ كاخ‌ او بيايد. داريوش‌ مي‌نويسد كه‌ بخشهايي‌ از اثر هراكليت‌ درباره‌ طبيعت‌، دشوار است‌ و از او ياري‌ مي‌طلبد. متن‌ نامه‌ داريوش‌ شاه‌ و پاسخ‌ قناعت‌ مدارانه‌ و حكيمانه‌ هراكليت‌ را به‌ روايتِ ديوژنس‌ مي‌خوانيد: 

داريوش‌ به‌ هراكليتوس‌ نامه‌اي‌ با اين‌ مضمون‌ نوشته‌ است‌:
داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسِپس‌ (ويشتاسپ‌) خطاب‌ به‌ هراكليتوس‌ دانا مرد افسوس‌، درود! تو كتابي‌ درباره‌ي‌ طبيعت‌ نوشته‌اي‌ كه‌ فهم‌ آن‌ دشوار و تفسير آن‌ نيز دشوار است‌. در برخي‌ قسمتها اگر كلمه‌ به‌ كلمه‌ تفسير شود، به‌ نظر مي‌آيد كه‌ شامل‌ نيروي‌ مشاهده‌ و نظر در همه‌ي‌ جهان‌ است‌ و آنچه‌ در آن‌ روي‌ مي‌دهد، كه‌ بر پايه‌ي‌ خدايي‌ترين‌ حركت‌ قرار دارد. اما درباره‌ي‌ بيشتر قسمتهاي‌ آن‌، بايد از داوري‌ خودداري‌ كرد، چنان‌ كه‌ حتي‌ بهره‌مندترين‌ كسان‌ از ادبيات‌، سرگردانند كه‌ تفسير درست‌ كتاب‌ تو چيست‌. بنابراين‌ داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسپس‌ خواهان‌ است‌ كه‌ از پندهاي‌ تو، و همچنين‌ پرورش‌ و فرهنگ‌ يوناني‌ بهره‌مند شود. پس‌ زودتر بيا تا مرا در كاخ‌ من‌ ديدار كني‌. زيرا يونانيان‌ بيشتر اوقات‌ مردان‌ داناي‌ خود را ارج‌ نمي‌نهند و از وصاياي‌ آنان‌ كه‌ شنيدن‌ و آموختن‌ آنها سودمند است‌، غفلت‌ مي‌كنند. اما در دربار من‌ همه‌گونه‌ مزيتها به‌ تو داده‌ خواهد شد، و گفتگوهاي‌ روزانه‌ درباره‌ي‌ مسائل‌ عالي‌ و نيز زندگي‌ خوشنامي‌ هماهنگ‌ با اندرزهاي‌ تو خواهيم‌ داشت‌.»
هراكليتوس‌ در پاسخ‌ آن‌ نامه‌ي‌ داريوش‌ چنين‌ نوشت‌: 

«هراكليتوس‌ از افسوس‌ به‌ داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسپس‌، درود! همه‌ي‌ مردمان‌ روي‌ زمين‌ از حقيقت‌ و كردار عادلانه‌ دوري‌ مي‌كنند و به‌ علت‌ بي‌خردي‌ زشت‌، خود را به‌ آز سيري‌ناپذير و شهرت‌ جويي‌ مي‌سپارند. اما من‌، از آنجا كه‌ همه‌ي‌ پستيها را به‌ فراموشي‌ سپرده‌ام‌ و از فزون‌جويي‌ كه‌ خويشاوند نزديك‌ حسد است‌ گريزانم‌ و چون‌ از شكوه‌ فراوان‌ اجتناب‌ دارم‌، نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌. من‌ به‌ اندك‌ مايه‌ راضيم‌ كه‌ هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.» (ديوژنس‌: كتاب‌ 9- ب‌ 14،13)

کد مطلب: 132

 

منبع :  کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/04/23ساعت 16:12 توسط رضا بیگدلی |

 
/ايلنا منتشر كرد/
متن كامل فرمان هشت ماده‌اي امام خطاب به ارگان‌هاي قضايي و اجرايي كشور



 

كار قوه قضائیه به تأخیر یا تعطیل نكشد و حقوق مردم ضایع نشود/احدی حق ندارد با مردم رفتار غیراسلامی داشته باشد/توقیف یا احضار به عنف جرم است و موجب تعزیر شرعی است/قابل قبول نیست كه به اسم انقلاب به كسي ظلم شود.


حضرت امام خمینی(ره) در تاریخ ‏1361/9/24 یعنی پس از گذشت نزدیك به 4 سال از پیروزی انقلاب اسلامی، فرمان هشت ماده‌ای خطاب به قوه قضائیه و تمام ارگان‌های اجرایی در مورد اسلامی شدن قوانین و عملكردها بدین شرح صادر كردند.
به گزارش ايلنا، متن كامل بيانات امام خميني(ره) به اين شرح است:
در تعقیب تذكر به لزوم اسلامی نمودن تمام ارگان‌های دولتی به‌ویژه دستگاه‌های قضائی و لزوم جانشین نمودن احكام اللّه در نظام جمهوری اسلامی به جای احكام طاغوتی رژیم جبار سابق لازم است تذكراتی به جمیع متصدیان امور داده شود. امید است ان‌شاءاللّه تعالی با تسریع در عمل، این تذكرات را مورد توجه قرار دهند.
1ـ تهیه قوانین شرعیه و تصویب و ابلاغ آن‌ها با دقت لازم و سرعت انجام گیرد و قوانین مربوط به مسائل قضائی كه مورد ابتلای عموم است و از اهمیت بیشتری برخوردار است در رأس سایر مصوبات قرار گیرد كه كار قوه قضائیه به تأخیر یا تعطیل نكشد و حقوق مردم ضایع نشود و ابلاغ و اجرای آن نیز در رأس مسائل دیگر قرار گیرد.
2ـ رسیدگی به صلاحیت قضات و دادستان‌ها و دادگاه‌ها با سرعت و دقت عمل شود تا امور شرعی و الهی شده و حقوق مردم ضایع نگردد و به همین نحو رسیدگی به صلاحیت سایر كارمندان و متصدیان امور، با بی‌طرفی كامل بدون مسامحه و بدون اشكال‌تراشی‌های جاهلانه كه گاهی از تندروها نقل می‌شود، صورت گیرد تا در حالی كه اشخاص فاسد و مفسد تصفیه می‌شوند اشخاص مفید و مؤثر با اشكالات واهی كنار گذاشته نشوند و میزان، حال فعلی اشخاص است با غمض عین از بعض لغزش‌هائی كه در رژیم سابق داشته‌اند مگر آن كه با قرائن صحیح معلوم شود كه فعلاً نیز كارشكن و مفسدند.
3ـ آقایان قضات واجد شرایط اسلامی، چه در دادگستری و چه در دادگاه‌های انقلاب باید با استقلال و قدرت بدون ملاحظه از مقامی احكام اسلام را صادر كنند و در سراسر كشور بدون مسامحه و تعویق به كار پراهمیت خود ادامه دهند و مأمورین ابلاغ و اجرا و دیگر مربوطین به این امر باید از احكام آنان تبعیت نمایند تا ملت از صحت قضا و ابلاغ و اجرا و احضار احساس آرامش قضائی نمایند و احساس كنند كه در سایه احكام عدل اسلامی جان و مال و حیثیت آنان در امان است. و عمل به عدل اسلامی مخصوص به قوه قضائیه و متعلقات آن نیست، كه در سایر ارگان‌های نظام جمهوری اسلامی از مجلس و دولت و متعلقات آن و قوای نظامی و انتظامی و سپاه پاسداران و كمیته‌ها و بسیج و دیگر متصدیان امور نیز به طور جدی مطرح است و احدی حق ندارد با مردم رفتار غیراسلامی داشته باشد.
4ـ هیچ كس حق ندارد كسی را بدون حكم قاضی كه از روی موازین شرعیه باید باشد، توقیف كند یا احضار نماید، هر چند مدت توقیف كم باشد. توقیف یا احضار به عنف جرم است و موجب تعزیر شرعی است.
5ـ هیچ كس حق ندارد در مال ِكسی چه منقول و چه غیرمنقول و در مورد حق كسی دخل و تصرف كند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حكم حاكم شرع، آن هم پس از بررسی دقیق ثبوت حكم از نظر شرعی.
6ـ هیچ كس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل كار شخصی كسی بدون اذن صاحب آن‌ها وارد شود یا كسی را جلب كند یا به نام كشف جرم یا ارتكاب گناه تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیر انسانی ـ اسلامی مرتكب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام كشف جرم یا كشف مركز گناه گوش كند و یا برای كشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری كه از غیر به او رسیده ولو برای یك نفر فاش كند. تمام این‌ها جرم و گناه است و بعضی از آن‌ها چون اشاعه فحشا و گناهان از كبائر بسیار بزرگ است و مرتكبین هر یك از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آن‌ها موجب حد شرعی می‌باشد.
7ـ آن چه ذكر شد و ممنوع اعلام شد، در غیر مواردی است كه در رابطه با توطئه‌ها و گروهك‌های مخالف اسلام و نظام جمهوری اسلامی است كه در خانه‌های امن و تیمی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی و ترور شخصیت‌های مجاهد و مردم بی‌گناه كوچه و بازار و برای نقشه‌های خراب‌كاری و افساد فی الارض اجتماع می‌كنند و محارب خدا و رسول می‌باشند، كه با آنان در هر نقطه كه باشند و هم‌چنین در جمیع ارگان‌های دولتی و دستگاه‌های قضائی و دانشگاه‌ها و دانشكده‌ها و دیگر مراكز با قاطعیت و شدت عمل ولی با احتیاط كامل باید عمل شود، لكن تحت ضوابط شرعیه و موافق دستور دادستان‌ها و دادگاه‌ها، چرا كه تعدی از حدود شرعیه حتی نسبت به آنان نیز جایز نیست، چنان چه مسامحه و سهل‌انگاری نیز نباید شود. و در عین حال مأمورین باید خارج از حدود مأموریت كه آن هم منحصر است به محدوده سركوبی آنان حسب ضوابط مقرره و جهات شرعیه، عملی انجام ندهند. و مؤكداً تذكر داده می‌شود كه اگر برای كشف خانه‌های تیمی و مراكز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل كار كسی وارد شدند و در آن جا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافی مثل موادمخدره برخورد كردند حق ندارند آن را پیش دیگران افشا كنند، چرا كه اشاعه فحشا از بزرگ‌ترین گناهان كبیره است و هیچ‌كس حق ندارد هتك حرمت مسلمان و تعدی از ضوابط شرعیه نماید. فقط باید به وظیفه نهی از منكر به نحوی كه در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساكنان آن را ندارند و تعدی از حدود الهی ظلم است و موجب تعزیر و گاهی تقاص می‌باشد. و اما كسانی كه معلوم شود شغل آنان جمع موادمخدره و پخش بین مردم است، در حكم مفسد فی الارض و مصداق ساعی در ارض برای فساد و هلاك حرث و نسل است و باید علاوه بر ضبط آن چه از این قبیل موجود است آنان را به مقامات قضائی معرفی كنند. و هم چنین هیچ‌یك از قضات حق ندارند ابتدائاً حكمی صادر نمایند كه به وسیله آن مأموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل یا محل‌های كار افراد وارد شوند كه نه خانه امن و تیمی است و نه محل توطئه‌های دیگر علیه نظام جمهوری اسلامی، كه صادركننده و اجراكننده چنین حكمی مورد تعقیب قانونی و شرعی است.
8ـ جناب حجت الاسلام آقای موسوی اردبیلی، رئیس دیوان عالی كشور و جناب آقای نخست‌وزیر موظفند شرعاً از امور مذكوره با سرعت و قاطعیت جلوگیری نمایند و لازم است در سراسر كشور، در مراكز استانداری‌ها و فرمانداری‌ها و بخشداری‌ها هیأت‌هایی را كه مورد اعتماد و وثوق می‌باشند انتخاب نمایند و به ملت ابلاغ شود كه شكایات خود را در مورد تجاوز و تعدی مأمورین اجرا، چه نسبت به حقوق و اموال آنان سر می‌زند بدین هیأت‌ها ارجاع نمایند و هیأت‌های مذكور نتیجه را به آقایان تسلیم و آنان با ارجاع شكایات به مقامات مسئول و پیگیری آن متجاوزین را موافق با حدود و تعزیرات شرعی مجازات كنند.
باید همه بدانیم كه پس از استقرار حاكمیت اسلام و ثبات و قدرت نظام جمهوری اسلامی با تأیید و عنایات خداوند قادر كریم و توجه حضرت خاتم الاوصیا و بقیة اللّه ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ و پشتیبانی بی‌نظیر ملت متعهد ارجمند از نظام و حكومت، قابل قبول و تحمل نیست كه به اسم انقلاب و انقلابی بودن خدای نخواسته به كسی ظلم شود و كارهای خلاف مقررات الهی و اخلاق كریم اسلامی از اشخاص بی‌توجه به معنویات صادر شود. باید ملت از این پس كه حال استقرار و سازندگی است احساس آرامش و امنیت نمایند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جهات به كارهای خویش ادامه دهند و اسلام بزرگ و دولت اسلامی را پشتیبان خود بدانند و قوه قضائیه را در دادخواهی‌ها و اجرای عدل و حدود اسلامی در خدمت خود ببینند و قوای نظامی و انتظامی و سپاه پاسداران و كمیته‌ها را موجب آسایش و امنیت خود و كشور خود بدانند. و این امور بر عهده همگان است و كاربستن آن موجب رضای خداوند و سعادت دنیا و آخرت می‌باشد و تخلف از آن موجب غضب خداوند قهّار و عذاب آخرت و تعقیب و جزای دنیوی است.
از خداوند كریم خواهانم كه همه ما را از لغزش‌ها و خطاها حفظ فرماید و جمهوری اسلامی را تأیید فرموده و آن را به حكومت عالمی قائم آل محمد(ص) متصل فرماید
"انه قریب مجیب"
والسلام علی عباداللّه الصالحین
روح اللّه الموسی الخمینی
پايان پيام


 

1388/2/29 - 12:37:17
کد خبر : 54023  




 

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22ساعت 14:45 توسط رضا بیگدلی |

تو این روزها قیافه ی  بعضی ها دیدنیه . اول قیافه افرادی که دلخوشیشون این بود که اخبار  ایران تیتر اول همه خبرگذاری هاست و امیدوار بودند شاید اینصوری به آرزوهاشون یعنی اصلاحات سیاسی اساسی در ایران برسن ، نمی دونم چه طوری فکر می کنن ولی فکر می کنم اگه قراره یه قدم به جلو برداریم باید خودمون این کار رو انجام بدیم . بگذریم . حالا با مردن مایکل جکسون مهم ترین خبر از صفحه اول YAHOO تا اخبار اکثر شبکه های ماهواره ای ( بگذرید از اخبار صدا و سیمای خودمون که خبرهاش یا از اتفاقات خیلی عقبند یا به صورت غیر عادلانه ای یک طرفه اند .  ) شده مرگ این ستاره موسیقی و دنیای پاپ .

دومین گروهی که قیافشون دیدنیه قیافه طرفدارهای مایکل ـ که بلیط کنسرت مایکل  رو با هزار تا شایدم بیشتر بدبختی تهیه کردن و حالا طرف مرده .

سومین گروه یه گروه دونفره ست که شب اول قبر میرن سراغ مایکل جکسون که ازش  سوال کنند که چه کار کرده ،  چه کار نکرده { یه سوال : اگه می دونند برای چی می پرسن اگه نمی دونن که خوب می ریم دروغ می گیم  . ناراحتید شما راست گو باشید .}

پرده اول : قبرستان

نکیر : بیا این برای امشب آخریه ، بجنب تمومش کنیم بریم خونه خسته شدیم .

منکر : تو که فردا تا بعد از ظهر می خوابی من بد بخت و بگو که باید صبح برم مدرسه دنبال کار ثبت نام بچه ام .

نکیر : ده بار بهت گفتم زن نگیر حالا بکش .

منکر : ایناهاش پیدا کردم قبر مایکل جکسون .

نکیر : شما اول بفرمایید .

منکر : اختیار دارید شما اول بفرمایید . شاید طرف یه غول بیابونی با سه متر قد بود . مثل اون یارو تو اسکاتلند . یادت ـ تا دو ماه همه جام درد می کرد .

 نکیر : ترسو مثلا ما فرشته های استنتاقیم . بیا اول من میرم تو .

پرده دوم : داخل قبر

نکیر : به چشم برادری می گم خوشگل بوده .

منکر : مطمئنی این مردـ ، قیافش شبیه زن هاست .

نکیر : می خوای نشونت بدم ببینی مرد ِ یا نه .

منکر : نه نه قبول ، مردـ .

نکیر : پرونده مایکل رو بده ببینیم چی داریم .

منکر : اینکه عکسش شبیه این یارو نیست . یا ما اشتباه اومدیم یا این آدم های گیج دوباره اشتباهی چال کردن .

نکیر : راست می گی اصلا شبیه نیست . اینکه سیاه پوست باید باشه . ولی من مطمئنم نشانی رو درست اومدیم .

منکر :  بزار من یه سرچ بکنم .

( منکر لپ تاپ مارک دل دو هسته ایش رو  که تازه از تعاونی مصرف اون دنیا به صورت قسطی خریده بود از کیفش در میاره و روشنش میکنه . به اینترنت که وصل می شه صفحه اول YAHOO میاد بالا . اولین چیزی که توجه نکیر و منکر و به خودش جلب می کنه عکس خانم برتینی سمت راست پایین صفحه ست . نکیر و منکر بعد از اینکه چند دقیقه ای خیره برتینی بودند ، دوتایی توی دلشون و بدون اینکه اون یکی متوجه بشه دعا کردن که برتینی قبل از اینکه سن و سالش زیاد بشه بمیره ، غافل از اینکه فرشته ها دلشون از بیرون پیداست ، خوب چیزهایی که تو دلشون هست هم پیدا ست .نکیر که یه کوچولو تیز تر بود بعد از زیارت کامل خانم برتینی چشمش افتاد به تیتر خبر اول YAHOO مبنی بر مرگ مایکل جکسون . )

نکیر : هی پسر فکر می کنم این یارو مایکل جکسون آدم مهمی بوده خبر گور به گوریش تو صفحه اول ـ .

منکر : راست می گی و عکس این یارو مرده ـ .

نکیر : خبر رو بخون ببینیم چی نوشته .

منکر : اجازه بده ای فایل عکس ها رو باز کنم ببینم شاید این مایکل با برتینی یه عکس داشته باشه .

نکیر : هی خودش ـ عکسی که تو پرونده مایکل داریم . هی خدای من این یارو خودشو ....

منکر : برای این کار تو بخشنامه سوال و جواب چی نوشته شده .

نکیر : راستش برای جراحی پلاستیک هیچ دستورالعملی نداریم . من ده بار گفتم این دستورالعمل برای ۲۰۰۰ سال پیشه باید جدیدش رو دانلود کنیم .

منکر : قبل از دانلود برنامه جدید باید اول این برنامه نوشته بشه ، حالا بیا به شیوه قدیمی خودمون ازش بازخواست کنیم .

نکیر گرزش رو از جیبش در آورد و گفت : ظاهرا باید همین کارو بکنیم .   

+ نوشته شده در شنبه 1388/04/06ساعت 10:50 توسط رضا بیگدلی |

بزرگمهر به نوشیروان نوشت که خلق

ز شاه ، خواهش امنیت و رفاه کنند

شهان اگر که به تعمیر مملکت کوشند

چه حاجت است که تعمیر بارگاه کنند

چرا کنند کم از دسترنج مسکینان

چرا به مظلمه افزون به مال و جاه کنند

چو کج روی تو نپویند دیگران ره راست

چو یک خطا ز تو بینند صد گناه کنند

به لشگر خرد و رای و عدل و علم گرای

سپاه اهرمن اندیشه زین سپاه کنند

جواب نامه مظلوم را تو خویش فرست

بسا بود که دبیرانت اشتباه کنند

اگر که قاضی و مفتی شوند سفله و دزد

دروغگو و بد اندیش را گواه کنند

چو جای خود نشناسی به حیله مدعیان

تو را ز اوج بلندی به قعر چاه کنند

 

                                                                                       پروین اعتصامی

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/04ساعت 8:10 توسط رضا بیگدلی |

همین طوری یهو چپی یا راستی ایم . وبه همین سادگی وهمین احمقانگی طرفدار یه نظریه و یه آدم هایی هستیم .

 یهو که می گم یعنی بدون هیچ دلیلی . مثلا تو سیاست طرفدار یه فرقه ایم و مخالف همه فرقه های باقی مونده ( به این شرط که لفظ فرقه رو به معنی ضاله اش کاشت یا برداشت نکنید . )

مثلا خود بنده طرفدار یه گروهم و اگه یه وقتی بخوام یه مطالعه ای مرتکب بشم فقط  مطالب کسانی رو می خونم که با من موافق باشن . در واقع کسایی که مخالف نظر رفیع این بنده حقیر نباشند . فکر هم نمی کنم که به این زودی ها و شاید تا ابدالدهر به خودم زحمت نگاه کردن به مطالب اونا رو بدم . البته من بسیار آدم دموکرات و روشنفکری هستم (حداقل یه نفر تو دنیا به این مسئله اعتقاد داره) و همیشه تو تنهایی های سرشار از معرفتم به خودم گفتم که تو یعنی من یه برکت الهی برای مردم دنیا هستم .

همین طوری یهو اگه می خواید یه چیز خنده دار ببینید باید  قیافه من هنگام بحث کردن رو  ببینید  .چنان نگاه عاقل اندر سفیهی به طرف مقابلم میکنم که طرف باید از بی ادبی و گستاخیی که کرده  آب بشه . دقیقا مثل تمامی آدمهای منطقی و عاقل ، موقع گوش کردن به حرف اون یارو فقط یه این فکرم که با یه جواب دندون شکن و یا شاید کمر و گردن شکن و یا جای دیگه شکن به صورت یهو غافل گیرش کنم و دماغش و به خاک بمالم . همیشه روزگار این بزرگترین آرزوی من بوده که طرف مقابلم همین طوری یهو  بایه حالت بهت و رازآلودگی بی دلیل و احمقانگیی  ریشه ای بهم بگه : « آره حق با توـ من اشتباه می کردم . تو مثل یه پیامبر ، من و از گمراهی و جهل نجات دادی  » .

ای کاش مردم من و می فهمیدن . باشه عیب نداره من هم همین طوری یهو حال همتون و تو عمل و حرف می گیرم تا بفهمید آدم ها رو  باید درک کرد .  

+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/03ساعت 17:42 توسط رضا بیگدلی |

مطالب قدیمی‌تر